در اینجا وظیفه خودمون دونستیم که بطور کاملا اینترنتی از زحمات عزیزی که همیشه یار و یاور این گروه بوده تشکر کنیم کسی که هیچ وقت گرمای صحبت هاش از دلمون بیرون نمیره کسی که تو وقت و بی وقت برای ما زخمت کشید چه برای مشکل بازیگری چه برای مشکل هزینه گروه و...ما هیچ وقت زحمات این عزیزو فراموش نمیکنم و باید بدونه که همیشه یادش تو قلبامونه.
آقای عابدی معاون دبیرستان دکتر حسابی یا بهتر بگم رفیق با مرام گروه رد پا قلم از نوشتن زحمات شما و زبان برای تشکر از شما ناتوان است اگه میدونستیم چه زبونی از همه زبونا برتره با همون زبون از شما تشکر میکردیم و حالا ما با زبان اهل فردوس از شما تشکر میکنیم و خیلی دوستون داریم
از طرف اعضای گروه رد پا
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7:36 توسط رد پا
محسن وسیاوش(پویا و بهرام در ترانه مادری) شما هنرمندید یا بهروز و دوستانش در تئاتر قصد در گیری ندارم؟
پويا و بهرام عزيز ، هنرمندان خوش نقش سريال ترانه مادري سلام !
اميدوارم به سلامت باشيد . من هم مثل همه بينندگان جعبه جادويي در ساعت 11شبهاي تابستان 87از نقش آفريني شما لذت بردم . ازبندر دير برايتان نامه مي نويسم . آري بندر دير البته حق داريد جايش را بلد نباشيد ،آدرس دقيق ما اين است :بزرگترين بندر صيادي ايران (اينطور مي گويند ) ، بندري ميان پارس جنوبي (عسلويه)و پارس شمالي پايتخت انرژي ايران .
بهرام وپوياي عزيز ! همزمان با نقش آفريني شما در سريال ترانه مادري ،دانش اموزان هنرمند دبيرستان دكتر حسابي بندر دير هم موفق شدند در مسابقات تئاتر دانش آموزي (نيشابورمرداد87) مقام اول كشوري را كسب كنند اما هيچ كس اين را نفهميد... بهرام و پويا جان !نمي دانم رقم قراردادتان براي نقش آفريني در سريال ترانه مادري چند تا (صفر) داشته اما همين قدر بدانيد كه دانش آموزان ما براي بازي در تئاتر (قصد درگيري ندارم ) زير قراردادي را امضا نمودند كه متن آن از دو كلمه تشكيل شده بود:عشق و اميد
بهرام و پويا جان آنشب در مصاحبه اتان از گروه حرفه اي و مجرب و مجهزتان سخن گفتيد :كارگردان،نويسنده،تهيه كننده ،بازيگران و...هيچ مي دانيد بهروز ما خودش هم كارگردان بود هم تهيه كننده هم بازيگر هم ...و محمدرضا و حسن و محمد و ابراهيم و احسان و علي و... حتي آب معدني براي نوشيدنشان را هم خودشان مي خريدند و تا نيمه شب براي رسيدن به روياهاي كالشان تمرين مي كردند؟
بهرام و پوياي عزيز زماني كه تصاوير زيباي شما بر روي جلد نشريات خودنمايي ميكرد و فروش آنهارا بالا مي برد بچه هاي ما خودشان پلاكارد تبريك مقام اول كشوريشان را برروي ديوارهاي بندر مي كوبيدند...
بهرام و پوياي عزيز هيچ مي دانيد كل بودجه اي كه در اختيار دانش آموزان ما در طول 9ماه براي بازي در تئاتر (قصد درگيري ندارم ) به عنوان نماينده شهرستان،استان و منطقه 4كشور تخصيص يافت به اندازه ي فقط يك سكه اي كه شما از دست رياست محترم سازمان صدا و سيما گرفتيد هم نبود؟!
بهرام و پويا جان ! زماني كه پيامهاي تبريك از در و ديوار به سمت شما سرازير بودوهرشب در جشن و برنامه اي حضور پيدا مي كرديد ، به جز تعدادي از هنرمندان عاشق و دلسوخته در اين شهر كسي به دانش آموزان ما تبريك نگفت چه رسد به اينكه برايشان جشني و سكه اي(استغفرا...) ...البته فقط يكي از اداره ها درپيامي تلفني عنوان نمودند كه لطفا ((بنر تبريك مقام اولي دانش آموزانتان را به جاي ديگري انتقال دهيد زيرا جلوي ديد تبليغات سود 16درصد بانك ... را گرفته و گرنه با شما برخورد قانوني خواهد شد ....!
بهرام و پوياي عزيز زماني كه براي ضبط چند سكانس با پرواز تهران –آبادان همراه با سميراخانم و ديگر عوامل به جنوب آمديد ودر هتل چند ستاره خرمشهر اسكان پيدا كرديد و همانند هنرمندان هندي برروي پل خرمشهر كه يكي از سمبلهاي مقاومت و ايثار مردم جنوب بود!!! يكديگر را در آغوش گرفتيد ، خبر داشتيد كه بچه هاي دير (نماينده بچه هاي جنوب) مسير 2000كيلومتري دير تا نيشابور را براي شركت در مرحله كشوري تئاتر دانش آموزي (با ميني بوس) 4روز و4شب درنورديدند و پس از كسب (((مقام اول كشور))) باز هم همان مسير را با همان شرايط برگشتند و در راه خود را به شكستن تخمه آفتابگردان مشغول كردند تا مبادا صداي هلهله و شاديشان خواب حاميان هنر و هنرمند در اين منطقه را پريشان نمايند ....
بهرام و پوياي عزيز !نامه ام چيزي نزديك به سرگذشت طوطي و بازرگان در كتابهاي قديمي شده ، البته خودم بيشتر به ياد شعر زيباي استاد هوشنگ ابتهاج و درد و دلش با ارغوانش مي افتم :
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابيست هوا ؟ يا گرفته است هنوز؟
من در اين گوشه كه از دنيا بيرون است
آسماني به سرم نيست،
ازبهاران خبرم نيست،
آنچه مي بينم ديوار است،
آه اين سخت سياه
آنچنان نزديك است
كه چو بر مي كشم از سينه نفس،
نفسم را برمي گرداند
ره چنان بسته كه پرواز نگه
در همين يك قدمي مي ماند
هرچه بامن اينجاست
رنگ و رخ باخته است
آفتابي هرگز
گوشه چشمي هم
بر فراموشي اين دخمه نينداخته است .
ارغوان پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس :
كي بر اين دره ي غم ميگذرند؟؟؟؟؟؟؟؟!
آري پوياي خوش بيان، بهرام خوش سيما حالا خودتان قضاوت كنيد و منصفانه به سوال من جواب دهيد :
شما هنرمنديد يا بهروز و احسان و محمدرضا و حسن و محمد و ابراهيم و علي و نصرا...و صادق و... كه با دست خالي آن كار بزرگ را انجام دادند؟
باسپاس – دوستدار شما عابدي معاون دبيرستان دكتر حسابي بندر دير
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7:34 توسط رد پا

[ ]
+ نوشته شده در ساعت7:29 توسط رد پا




